من هر وقت دلم می خواد یه چیزی بنویسم ولی نمی دونم چی یکی از شعرای خودمو می نویسم. خودم این یکی رو خیلی دوست دارم. البته بی ربط با حال و هوای الانم نیست. یه زمانی قصد داشتم شعرامو به حدی برسونم که چاپشون کنم! میخواستم اسم مجموعه شعرمو بذارم رقص قلم. (اسم شعریه که اینجا نوشتم) ولی خب نشد دیگه. راستی اسم دفتر شعرمو گذاشتم پائیزانه! آخه همه شعرامو تو پائیز گفتم. حالا بگذریم.
قلمی در دستم
رقص بر کاغذ بی خط دارد
آنچنان بی پروا
رقص خود را به تماشای نگاه من
از این سوی به آن سو بنماید
که دگر هیچ نبینم
به جز آن سایه که از نقش خیالم باقیست!
باز رسوا شده افکار پریشان حالم
در پس سایه رقص قلمی در دستم!
