تبليغاتX
قند پارسي

قند پارسي

ادب از كه آموختي از ...


واقعا این یه اتفاقه یا یه جور میراثه؟! اینکه آدم عموش شاعر باشه و خودش ناگهان رشته ادبیات قبول بشه، یا اینکه آدم به شعر علاقه داشته باشه و بعضی وقتا هم شعر بگه و بعد رشته ادبیات قبول بشه و بعدش بفهمه عموش شاعره!؟ هر چی فکر می کنم آخرش به این نتیجه می رسم که من از عموی شاعرم طبع شعر رو به ارث بردم. البته شعرای عمو جون من کجا و شعرای خود من کجا!

خیلی دلم می خواست یکی از اون شعرای لطیف و با احساسشو تو وبلاگم بنویسم ولی حیف که اجازه ندارم.

تازه چیزی که خیلی برام مهمه اینه که سالها دوری از وطن و زبون مادریش باعث نشده که از اصلیتش دور بشه و همه چی رو فراموش کنه.  نمی دونم شاید اونم این چیزا رو از یکی از اجدادمون به ارث برده  باشه! خلاصه که عمو فرهاد ممنونم به خاطر اینکه هستی.


این شعر تقدیم به تو :

پرواز آفتاب و نسیم پرنده را

می دانم و صفای دلاویز دشت را

اما، من این میان

پرواز لحظه ها را، افسوس می خورم

پرواز این پرندۀ بی بازگشت را!




+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 20:30  توسط لادن  | 

وطن من

 

ای خطه ایران مهین، ای وطن من

ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من

 

دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست

ای باغ گل و لاله و سرو و سمن من

 

تا هست کنار تو پر از لشکر دشمن

هرگز نشود خالی، از دل مهن من

 

دردا و دریغا که چنان گشتی بی برگ

کز بافته خویش نداری کفن من

 

امروز همی گویم با محنت بسیار

دردا و دریغا وطن من، وطن من


تنها کاری که از دستم برمی آد نوشتن این شعر زیبا از ملک الشعرا بهاره. خدایا به داد اونایی که امشب سر سفره خونوادشون نیستن برس.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 19:15  توسط لادن  | 

امروز از دست یکی از این رفقای چند صد سال پیشم کلی خندیدم. همین صائب تبریزی رو میگم دیگه! شاعر تک بیت ها!

آخه صائب خیلی علاقه مند بوده به اینکه وقتی چشمه شعرش فوران می کرده از کلمه های عجیب غریب استفاه کنه! اونم چه کلمات قصاری!!


مثلاً یکیش اینه : شخ کمانی!

به ماه نو بنمایم که شخ کمانی چیست

کمان لاف اگر زه کنم به ابرویش

 

یا این یکی : هرزه نالی!

هر که در اظهار مطلب هرزه نالی می کند

گر همه کهسار باشد شیشه خالی می کند


این یکی هم که دیگه آخرشه : دلکوب!

بس که شد سختی ایام گوارا بر من

هر که بر سینه زند سنگ مرا دلکوب است


البته این کلماتی که ایشون به کار برده خیلی هم با معنی اند اما یه مقدار خیلی کمی من درآری هستند!

خب این بنده خدا هم استعدادش تو کشف این کلمه ها بوده دیگه! هر کسی ازین استعدادا نداره که! در ضمن ناگفته نماند که اساتید بعد از ایشون کلی وقت صرف کردن تا معنی این کلمات مکشوفه متعلق به جناب صائب تبریزی رو که بنده هم خیلی بهشون ارادت دارم! پیدا کنند و موفق هم شده اند!

و اینطور متوجه شده اند که شخ کمانی یعنی همون سخت کمانی خودمون.و هرزه نالی هم  یعنی ناله بیهوده خودمون. دلکوب هم هنوز معنیش کشف نشده! یعنی این کلمه اننننننننننننقدر خاصه که هیچ لغتی رو نمیشه اصلا و ابدا جایگزینش کرد!

 در پایان واسه اینکه حق شاعری جناب صائب تبریزی با این حرفای من خورده نشه یکی از تک بیتهای نابشو می نویسم ایشالا که از ما راضی باشه!


چون آینه هر که بینشی دارد

در چهرۀ خوب و زشت حیرانست


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 21:18  توسط لادن  | 

دیشب وقتی کنسرتمونو اجرا کردیم احساس کردم یه جورایی تخلیه شدم. خیلی حس خوبی بود. هنوزم ادامه داره برام.

سه سال پیش وقتی با کسی که سرنوشتم با اومدنش به زندگیم رقم خورد به کنسرت استادم رفتیم، من جزو تماشاچی ها بودم و اون بهم گفت مطمئنم یه روزی تو هم اون بالا می شینی و من تشویقت می کنم بهش گفتم برام گل هم میاری؟ گفت معلومه که میارم. چقدر نفسش گرم بود. دیشت وقتی بهم گل داد احساس کردم بزرگترین آرزوم براورده شده.

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 19:16  توسط لادن  | 

امشب برای اولین بار از شنیدن صدای ربنای شجریان اونم از رسانه مییییلی کلی کیف کردم. بالاخره پیروز این قیل و قال استاد شجریان شد. خیلی خوشحالم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 20:42  توسط لادن  | 

شعری برای تمام درختان سبز وطنم که ایستاده می میرند!

چه سبز می خندی

آنگاه که بهار می آید

و چه بی دریغ دستان مهربانت را

به پرستوها ارزانی می داری

 

چه زرد می گریی

آنگاه که باد خزان عریانت می کند

 

و چه سفید می نگری

وداع پرستوها را

در خط ممتد برف ...

 

سروده لادن

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 15:9  توسط لادن  | 

سالروز پرواز شاملو٬ شاعر آزادی گرامی باد

 

آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک

 همچون گلوگاه ِ پرنده یی،

هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند.

سالیان ِ بسیار نمی بایست دریافتن را

که هر ویرانه نشانی از غیاب ِ انسانی ست

                                   که حضور ِ انسان

       آبادانی است.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 21:38  توسط لادن  | 

 

بهتان مگوی

که آفتاب را با ظلمت نبردی در میان است.

 

آفتاب از حضور ظلمت دلتنگ نیست

با ظلمت در جنگ نیست.

ظلمت را به نبرد آهنگ نیست

چندان که آفتاب تیغ برکشد

او را مجال درنگ نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 21:43  توسط لادن  | 

 

دوستان عزیز به اطلاعتون می رسونم بعلت موضع گیری اخیر آقای فرهاد جعفری نویسنده کتاب کافه پیانو که چندی قبل در وبلاگم نقد این رمان رو نوشته بودم و نیز به جهت اعتراض به این نویسنده٬ پست رمان کافه پیانو را از وبلاگم حذف نمودم. برای اطلاع بیشتر از مواضع فکری این نویسنده می تونید به این لینک مراجعه نمایید.

http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=56472

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 14:7  توسط لادن  | 

 

می گم این فیلم سفر به ماه هالیوود که چهل سال پیش ساخته شده هم واسه خودش شاهکاریه ها!! فکر کنم فیلمنامشو ژول ورن خدابیامرز نوشته. کاشکی فیلم سفر به مریخ٬ سفر به خورشید٬ سفر به اورانوس٬ سفر به نپتون هم می ساختنا نه؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 20:23  توسط لادن  | 

  در باغ شهادت باز باز است ! (هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران)
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 21:11  توسط لادن  | 

 

این روزا فقط دلم می خواد شعر بنویسم. کار دیگه ای که از دستم بر نمی آد! باید به خودم بگم:

تو نمی دانی غریو یک عظمت

وقتی که در شکنجه ی یک شکست نمی نالد

چه کوهی ست!

تو نمی دانی نگاه بی مژه ی محکوم یک اطمینان

وقتی که در چشم حاکم یک هراس خیره می شود

چه دریایی ست!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 15:54  توسط لادن  | 

این ترانه بوی نان نمی دهد

بوی حرف دیگران نمی دهد

سفره دلم دوباره باز شد

سفره ای که بوی نان نمی دهد

نامه ای که ساده و صمیمی است

بوی شعر و داستان نمی دهد:

... با سلام و آرزوی طول عمر

که زمانه این زمان نمی دهد

کاش این زمانه زیر و رو شود

روی خوش به ما نشان نمی دهد

یک وجب زمین برای باغچه

یک دریچه آسمان نمی دهد

وسعتی به قدر جای ما دو تن

گر زمین دهد زمان نمی دهد

فرصتی برای دوست داشتن

نوبتی به عاشقان نمی دهد

هیچ کس به غیر ناسزا تو را

هدیه ای به رایگان نمی دهد

کس ز فرط های و هوی گرگ و میش

دل به هی هی شبان نمی دهد

جز دلت که قطره ای است بی کران

کس نشان ز بیکران نمی دهد

عشق نام بی نشانه است و کس

نام دیگری بدان نمی دهد

جز تو هیچ میزبان مهربان

نان و گل به میهمان نمی دهد

نا امیدم از زمین و از زمان

پاسخم نه این نه آن ... نمی دهد

پاره های این دل شکسته را

گریه هم دوباره جان نمی دهد

خواستم که با تو درد دل کنم

گریه ام ولی امان نمی دهد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 21:57  توسط لادن  | 

 

راستش یه مطلب طنز تهیه کرده بودم که تو وبلاگم بنویسم ولی کی دیگه دل و دماغ خوندن این جور چیزا رو داره . نمی دونم چی باید بنویسم فقط دلم گرفته خیلی خیلی .....

دل من بغضتو بشکن

دل من گریه کن با من

روزای خوبت همشون رفتن ..............

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 11:43  توسط لادن  | 

 

عاشقان را گر در آتش می پسندد لطف دوست

تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم

....

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 15:43  توسط لادن  |